قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
17
تاريخ الفي ( فارسى )
نور الدّين محمّد كه هم خوشنويس و هم شاعر بود و « قرارى » تخلّص مىكرد ، گيلان را به مقصد اردبيل ترك كردند و مدتى در مدرسهاى در جوار مزار شيخ صفى الدّين اردبيلى ( وفات 735 ه . ق . ) به كسب علوم دينى همّت گماشتند ، امّا پس از چندى در كسوت بازرگانان در حالى كه بر جان خود بيم داشتند روانهء هندوستان شدند . « 1 » بنا به تصريح مرحوم دكتر ذبيح اللّه صفا ، در اين ميان احتمالا مدتى را ، با توصيه و معرفى خواجه حسين ثنايى شاعر ، در ملازمت سلطان ابراهيم ميرزا صفوى « 2 » ( وفات 986 ه . ق . ) در مشهد گذرانيدند « 3 » و در سال 983 ه . ق . به خدمت اكبر شاه رسيدند و به دربار وى راه يافتند . بنا به گفتهء موّرخين هندى ، حكيم ابو الفتح ، برادر مهتر ، به سبب شايستگى علمى و ادبى و آشنايى بيشتر به آداب دربار نسبت به ديگر برادران منزلت بيشترى يافت و پس از چهار سال به صدارت و امينى بنگاله گمارده شد . « 4 » منزلت ابو الفتح در دربار اكبر ، بويژه پس از رويداد بنگاله و شجاعت و فراست وى در فرو نشاندن فتنه و شورش بنگالىها ، سخت افزايش يافت و افزون بر مناصب پيشين ، برخى مشاغل ديوانى ، از جمله نوشتن و ثبت فرامين ، محاسبات ديوانى ، و امينى ديوان بر عهدهء او گذاشته شد . « 5 » با اينكه درجه و مقام ابو الفتح از نظر حقوق و مستمرى از منصب هزارى ( - فرمانده هزار نفر ) فراتر نرفت امّا از نظر اهميّت ، به گفتهء نهاوندى ، « به نوعى در مزاج آن پادشاه دخل كرده و نسبت به هم رسانيده بود كه جعفر برمكى را با هارون الرّشيد به هم نرسيده بود » . « 6 » و حتّى چنان شد كه « در رتبه از پايهء وزارت و وكالت درگذشت » « 7 » و مقام او بدانجا رسيد كه نه تنها اكبر را از كشيدن تنباكو - كه به تازگى به هند وارد شده بود - منع كرد ، بلكه وى را تشويق به ساختن بيمارستانهايى در اكبرآباد كرد « 8 » و شالودهء تأليف و تصنيف
--> ( 1 ) . حكيم ابو الفتح بجز اين دو برادر كوچكتر از خود ، برادر بزرگترى نيز داشت به نام لطف اللّه كه به دعوت ابو الفتح به هند آمد ولى پس از چندى درگذشت ؛ - شاهنواز خان ، مآثر الأمراء ، ج 1 ، ص 561 . عبد القادر بداؤنى او را پزشكى كه « در طبّ به حذاقت مشهور است » معرفى كرده است ؛ - بداؤنى ، پيشين ، ج 3 ، ص 169 . ( 2 ) . اين شاهزادهء فرهنگدوست بيش از ديگر شاهزادگان صفوى در تربيت شاعران دست داشته . بحثى قزوينى ، رشكى سبزوارى ، عبدى گنابادى ، انيسى شاملو ، ثنايى مشهدى ، ميلى هروى ، ولى دشت بياضى ، قاضى احمد قمى ، قاضى احمد غفارى ، فراقى خراسانى ، و عرب مشهدى تربيت شدهء دامان او هستند . ( 3 ) . ذبيح اللّه صفا ، تاريخ ادبيات در ايران ، ج 5 ، ص 825 . سالها بعد ابو الفتح با حمايت از خواجه ثنايى و ديگر شعراى مهاجر به هندوستان ، دين خود را نسبت به خواجه ادا كرد ؛ - بداؤنى ، پيشين ، ص 127 . ( 4 ) . ابو الفضل مبارك ، پيشين ، ص 265 ؛ بداؤنى ، پيشين ، ج 2 ، ص 267 ؛ عبد الباقى نهاوندى ، مآثر رحيمى ، ج 1 ، ص 862 . ( 5 ) . ابو الفتح گيلانى ، رقعات ، به كوشش محمّد بشير حسين ، صفحات 18 - 20 ، 23 ، 39 ، 43 . ( 6 ) . نهاوندى ، پيشين ، ج 3 ، ص 847 . ( 7 ) . شاهنواز خان ، مآثر الأمراء ، ج 1 ، ص 558 . ( 8 ) . ابو الفضل مبارك ، پيشين ، ص 280 .